سکوتی مر طوب ...
...و سراغ مضراب دریا رفت یاد دستهای تو افتادم که بی مضراب چه زیبا موج میزدی پس از ان روز بی همزاد که تو را اواسط سطر سکو تش جا گذاشتم تمام شنبه های بلوطی رنگ منتظر کسی بودم کسی که تویی تویی که هیچکس نبودی سکوت مر طوبی در گلوی من گیر کرده تو حرف بزن با کلماتی از جنس باور های من حرف بزن...
یاد دستهای تو افتادم
که بی مضراب چه زیبا موج میزدی
پس از ان روز بی همزاد
که تو را اواسط سطر سکو تش جا گذاشتم
تمام شنبه های بلوطی رنگ منتظر کسی بودم
کسی که تویی
تویی که هیچکس نبودی
سکوت مر طوبی در گلوی من گیر کرده
تو حرف بزن
با کلماتی از جنس باور های من
حرف بزن...
+نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت16:16توسط dezire | |
من ايرانيم زبانم پارسي نژادم اريايي پارت اشكاني سفر را دوست دارم كوچ را نه........
فصل فاصله پایگاه جمعی هم تبار همین حوالی خیزران یاحق مسافر خوب باش و خوب بمان(نجمه) قشنگ ترین شعرها رنج تنهایی ماوراءالطبیعه بهترین مخلوقات بالهای سوخته تقصیر من سکوت پاییز همراه سفر -الف_دریا روح الله احمدی(شاعر) سپهر شعر شعروزندگی صورتگران راز گل سرخ قالب های نایت اسکین کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin