تبليغاتX
نيلوفرانه عشق
برای تو


جانماز ترمه ام را پهن می کنم


و تو نگاه می کنی 


 سبز سبز می شوم 

تمام دیشب

 
قرار بود سر روی شانه ی هلال ماه بگذاری


و با صدای بلند سکوت کنی


تمام دیشب


داشتم آخرین دکمه ی پیراهن ماه را

 

 به شب می دوختم


تمام دیشب


نبودن تو را با چراغ می گفتم

 
تمام دیشب


هیچ کس صدای گریه ی باد را نشنید


 
کاش اندازه ی یک سلام ساده

 
یک ایینه ی کوچک پیش پا افتاده


دوستم داشتی


اما مگر می شود


هیچ پنجره ای قبل از دیوار متولد نمی شود

 

حالا می خواهم ابتدای هر اذان


برایت شعر اول وقت بگویم


از عصر های مرده


از کبوتران سکوت علاقه

 
از کوچه های پر رنگ

 

هیچ کس جز تو لای خواب باران

 
از این کوچه ی نارنجی

 
که ته بن بست آسمانش

 

 خانه ی من است


عبور نکرده


 تو از هر آسمانی که گمان کنی


ابری تر و بلندتری

 
به ارتفاع که رسیدم یادم افتاد


که اتفاق حتی از پیاله ی آب هم می افتد 


به  ارتفاع که رسیدم


آسمان افتاد .....


 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:20  توسط dezire  |