|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:1 توسط dezire
|
|
||
|
|
|
|
|
دور خواهم شد از این خاک غریب که در ان هیچکسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند دور باید شد دور هیچ ایینه تالاری سر خوشی ها را تکرار نکرد چاله ابی حتی مشعلی را ننمود دور باید شد دور شب سرودش را خواند نوبت پنجره هاست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:47 توسط dezire
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد، و نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته بنویسم حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هراز گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست ! راستی خبرت بدهم خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار... هی بخند! بی پرده بگویمت چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خوام گرفت دارد همین لحظه یک فوج کبو تر سپید از فراز کوچه ما می گذرد باد بوی نامه کسان من می دهد یادت می آید رفته بودی خبر آرامش آسمان بیاوری!؟
نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه، از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است اما تو باور مکن! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:53 توسط dezire
|
|
||